موضوع «یه ثانیه توقف ...» در روزهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است. بر اساس اطلاعات منتشرشده، کاش میشد بعضی وقتا زندگی یه دکمه توقف داشت...واسه نفس کشیدن!میدونین؟خیلی وقتا آدما خسته میشن !انقدر خسته میشن که حتی حوصله شادمانی هم ندارن...کاش میشد بعضی وقتا زندگی رو بدون ترس... در ادامه تمامی اطلاعات منتشرشده را مرور میکنیم.کاش میشد بعضی وقتا زندگی یه دکمه توقف داشت...واسه نفس کشیدن!میدونین؟خیلی وقتا آدما خسته میشن !انقدر خسته میشن که حتی حوصله شادمانی هم ندارن...کاش میشد بعضی وقتا زندگی رو بدون تر
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
من به بي ساماني،باد را مي مانم .من به سرگرداني،ابر را مي مانم.من به آراستگي خنديدم .من ژوليده به آراستگي خنديدم .- سنگ طفلي، اما،خواب نوشين كبوترها را در لانه مي آشفت .قصه بي سر و ساماني من،باد با برگ درختان مي گفت .باد با من مي گفت :« چه تهي دستي،
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
سلام سرما خوردم!!!نافرم!!!تو همین ۳ روز که دانشگاه نرفتم از ترس ایس و فیس بچه ها که( وااای حاجی سرمامون دادی!!!)می تونستم ۲ دوبار برم دوستام بیرون و از دست رفت!!!!حالا تا وقتی دانشگاهی هیچ کس کاری به کارت نداره ها !!!وقتی داری آمپول می زنی تلفنت زنگ می خوره!!!!!!میای بریم بیرون ؟؟؟ای خدا!!!بد شانسی تا چه حد!!!؟؟؟ای هوااااارررر نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
سکوت گاهی به معنای هماهنگی ست! اما امشب من ناهماهنگ می شود باتمام هماهنگی ها!
just for you!ELHAM!!!♡♡♡زندگی خالی نیست:مهربانی هست، سیب هست، ایمان هست.آریتا شقایق هست، زندگی باید کرد.در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبحو چنان بیتابم، که دلم میخواهدبدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.دورها آوایی است، که مرا میخواند.. نوشته شده در یکشنبه بیستم اس
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
مرا فراموش خواهي كرد
از من جدا خواهي شد
پس مرا از غارم بيرون نكش
عادت هايم را از من مگير
خصوصا عادتي كه به تنهايي دارم را...
....
پ.ن1: دارم به این فکر میکنم این متن واقعا حرف دلمه ...
با اینکه مال من نیست ولی انگار میکنم از زبون من اومده بیرون ...از ذهن من تراوش کرده ...
پ.ن2:رتبه یه عدده ..دانشگاه و رشته مثل بقیه چیزا یه تقدیر ...
فیلسوف من!
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۶ساعت 20:31 توسط فاطمه| |
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
سلام سلام
چن تا خبر دست اول ...
اول :آقای ضابطیان و آقای صوفی با برنامه جدید"رادیو شب "برگشتن !هوووووووررررراااااا
این برنامه ساعت 23 از شنبه تا پنج شنبه از شبکه شما پخش می شه ...
آخ جون !یعنی به حدی دلم واسشون تنگ شده بود که خدا می دونه ...!
دوم :میانترم بین الملل رو دادم اصلا سخت نبود خدارو شکر ...میانترم اساسی رو هم عالی بدم دیگه ...هیچی !
سوم :شما در جریانید چرا انقدر بد حرف زدن مد شده ؟؟به خصوص تو دخترا !من که سر در نمیارم ...هر که حاضر جوابتر باشه باحال تره ...!؟هرکی بهتر بقیه رو ضایع کنه ...شاخ تره ؟!
عجبا ...!اوووف !یه زمانی قرار باشخصیتی بر شعر دونستن و کتاب خوندن و تعداد دروس پاس شده بود،الان بر فحش دونستن و کتاب نخوندن و تعداد دروس افتاده اس!خدا به دادم برس ...دستامو گرفتی قبلا ...ولش نکن تو رو به عزیزات قسم می دم !
در گوشی؛کاش بفهمیم اینکه کسی شما رو به لفظ محترمانه صدا می کنه و باهاتون درست صحبت میکنه تنها دلیل بر این نیست که شما رو لایق احترام می دونه بلکه دلیلش می تونه فقط و فقط احترامی باشه که اون شخص برای خودش قائله !ببخشید ...!
پی نوشت یک ؛یه کتاب خوندم از کالیین هوور ...ما تمامش می کنیم !نشر آموت !عاااااالیه !کتاب سازنده وآموزنده ایه ...گاهی آن کس تورو بیشتر از همه دوست دارد تو رو بیشتر از همه آزار می دهد ...توی پست های بعدی قسمتهای دوست داشتنی ترش رو براتون م
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی
ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ،
ﺩﺭﻭﻍ ﺍﺳﺖ
ﺩﻧﯿﺎ ﻣﺘﻌﻠﻖ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﺳﺖ!
ﮐﻪ ﺍﺯ ﺑﯿﺪﺍﺭ ﺷﺪنشان ﺧﺸﻨﻮﺩﻧﺪ...
پی متن :زندگی یعنی :بخند ،و بدون اگه حتی بد ترین آدمی که تو جهان وجود داشته تو بودی اگه برگشتی به آغوش خدا مقصر دیگرانن که تو رو به همون چشم نگاه میکنن !
آغوش خدا یعنی ...وجدان راحت !قبول دارید ؟
برچسب:
نویسنده: هستی رفیعی